تو زن شدی نه برای در حسرت ماندن یک بوسه بلکه برای خلق بوسه ای از جنس ارامش.تو زن نشدی که همخواب ادم های بیخواب شوی زن شدی که برای خواب کسی رویا شوی.تو زن نشدی که در تنهاییت حسرت اغوشی عاشقانه را داشته باشیزن شدی تا اغوشی عاشقانه در تنهایی عشقت باشی.تو زن شدی که برویانی و بپرورانی.عشق بورزی و همه عاشقت باشن.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزن سينههاي برجسته نيستموي مش كردهابروي برداشتهلبانِ قرمز نيستزن لباسِ سفيد... شب با شكوه عروسيبوي خوشِ قرمه سبزيهوسِ شبهاي جمعهقرارهايِ تاريكي ، كوچه پشتي، تويِ يك ماشين نيستزن خون ريزيكمر دردِ ماهانهپوكي استخوانيك زنِ پا بماهحال تهوعاستفراغدردهاي زايمانمادر بچهها نيستزن عصايِ روزهاي پيريپرستار ، وقتِ مريضيرفيقِ پاي منقلمزه بيار عرق دورههاي دوستانه نيستزنوجود داردروح داردقدرتجسارتپا به پاي يك مرد ، زور داردعشقاشكنيازمحبتيك دنيا آرزو داردزن ... هميشه ... همه جا ... حضور داردو اگر تمام اينها يادت رفتتنها يك چيز را به خاطر داشته باشكه هنوز هيچ مردي پيدا نشدهكه بخواهد در ايرانجايِ يك زن باشدــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاز اینکه نمیتونم جواب بعضی سوالها رو بدم و به وبلاگتون سر بزنم عذر خواهی میکنم.پروفایل موقتا فعال است.
برچسب:
نویسنده: آوا حیدریان
تاريخ: جمعه
30 دی
1401 ساعت: 20:26